حاج ملا هادي السبزواري

216

شرح مثنوى

وجوب و وحدت حقهء حقيقيه و نور حى عليم مريد قدير كه انوار قاهرهء عقليه و مدبرهء نفسيه ظهور است . ( ( 4637 ) ) نك شياطين كسب و خدمت مىكنند * ديگران بسته به اصفادند و بند ن 613 4 - ك 212 12 نك شياطين : اشارتست به قول حق تعالى كه در حق حضرت سليمان ( ع ) فرموده « فَسَخَّرْنا لَه اَلرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِه رُخاءً حَيْثُ أَصابَ وَاَلشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَغَوَّاصٍ وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي اَلأَصْفادِ » 38 : 36 - 38 ( 1 ) يعنى مسخر كرديم از براى حضرت سليمان باد را به آسانى كه هر جا بخواهد برسد و مسخر او كرديم شياطين جن را هر بنا و غواص از ايشان را كه در بر و بحر از براى او خدمت كنند و شياطين ديگر را مقهور و مسخر او كرديم بسته در زنجيرها . ( ( 4639 ) ) ملك ز ان داده است ما را كن فكان * تا ننالد خلق سوى آسمان ن 613 6 - ك 212 13 ملك ز ان داده است : ملك مفعول مقدم و كن فكان فاعل مؤخر و مراد از كن كلمهء حق و مشيت حق است و مىشود ملك به فتح ميم و سكون لام بخوانيم كه مساوق مالك و ملك باشد چنان كه در « مالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ » 1 : 4 ( 2 ) همه قرائت شده يعنى ملك حقيقى به من مقام كن فكان داده چنان كه در حديث قدسى است كه « يا ابن آدم اَطِعْنى اَجْعَلكْ مَثَلى تَقُولُ لِلشيء كُنْ فَيَكُون » ( 3 ) و مثلى به فتح ثاء مثلثه بايد خوانده شود . ( ( 4646 ) ) پس سليمان گفت اى زيبا دوى * امر حق بايد كه از جان بشنوى ن 613 13 - ك 212 19 دوى : و طنين آواز پر زنبور و مگس و پشه است . ( ( 4666 ) ) جان تو كاندر فراقم مىطپيد * چون كه زنهارش رسيدم چون رميد ن 614 14 - ك 212 31 زنهار : يعنى البته و نيز به معنى تعجيل و شتابان . ( ( 4675 ) ) ظالمست او بر خود و بر جان خود * ظلم بين كز عدلها گو مىبرد ن 615 1 - ك 212 35

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء ص آيه‌هاى 36 و 37 و 38 . . ( 2 ) قرآن كريم سورهء فاتحه آيهء 4 . . ( 3 ) منبع يافت نشد . .